عباس قديانى

456

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

ضمن جنگى تير خورده درگذشت و سلسله سربداران با كشته شدن او پايان يافت . امراى معروف سربداران : 1 - امين الدوله . 2 - وجيه الدين مسعود . 3 - محمد آتيمور . 4 - كلو اسفنديار . 5 - فضل الله سربدارى . 6 - شمس الدين على چشمى . 7 - يحيى . 8 - ظهير الدين . 9 - حيدر قصاب . 10 - لطف الله . 11 - پهلوان حسن . 12 - على مؤيد سرابى . سربداران سمرقند از عوامل اصلى قيام مردم سمرقند در مقابل حمله مغول بوده است . اين قيام به رهبرى فردى مذهبى به نام مولانازاده سمرقندى آغاز شد كه به قصد تحصيل علم ( علوم دينى ) از بخارا به سمرقند راهى شده بود . رهبران سياسى و مذهبى ديگرى نيز در اين قيام وجود داشتند كه از ميان توده مردم بودند مانند افرادى چون مولانا خردك بخارى و كلو ابو بكر نداف كه از اسامى آنها موقعيت شغلى آنها نيز معلوم مىشود . در اين دوره اصطلاح كلو براى رؤساى اصناف به كار مىرفت و در ميان پيشه‌وران رواج كلى داشت . مولانا اصطلاحى بود كه بيشتر براى طالبان علوم دينى و در خصوص علما به كار مىرفت . سنگر اين افراد مسجد جامع شهر سمرقند بود . ماجرا از مقاومت در برابر مغولان آغاز شد . امير حسين و امير تيمور پس از شكست در جنگ لاى عزيمت كردند و همراه لشكريان خود از رود جيحون گذشتند ؛ در اطراف پراكنده شدند و لشكر مغول به طرف سمرقند هجوم آورد . مردم سمرقند تصميم گرفتند در مقابل مهاجمين مقاومت كنند . مردم از وضيع و شريف و عوام و خواص در مسجد جامع شهر گرد آمدند تا در خصوص مقاومت به مشورت بپردازند . خبر حمله مغول چنان وحشتبار بود كه قدرت هر نوع تصميم‌گيرى را از مردم گرفته بود . كه مولانازادهء سمرقندى رهبرى قيام را به دست گرفت . مسئله اصلى براى مولانازاده در درجه اول حفظ اسلام و حفظ جان و مال مسلمين در مقابل حمله و ستم كفار مغول بود . نخستين اقدام مولانازاده و ساير رهبران ، خلع يد از بزرگان و اشرافى بود كه احتمال خيانت از سوى آنها مىرفت . او علاوه بر اينكه هر لحظه براى رسيدگى به اوضاع مردم ، محلات اطراف شهر را مىگشت و يك لحظه در يك محل قرار نداشت ، كار ديگرى نيز مىكرد . « جمعى از دلاوران را تا كنار كوچه باغها كه قريب يك فرسنگى از وسط شهر دور بود ، مىبرد و در كمين‌گاه مىنشاند و مثال مىداد كه تا دشمن از ايشان نگذرد قطعا متعرض تير و سنگ نشوند » . كار مغولان پس از اين شكست مفتضحانه به محاصره شهر گذشت . شدت پايدارى از سوى مردم شهر چنان بود كه هر سعى و كوششى از جانب آنها نقش بر آب مىشد تا جايى كه كار مغول براى رفع گرسنگى به تكدى و گدايى كشيد . كار مغولان بالاخره به فرار انجاميد و كوچ بر كوچ تا سرحد مغولستان عزيمت كردند . مرض و با نيز - كه در ميان مغولان شيوع پيدا كرد و خصوصا باعث